سلام ای شب معصوم !

و این منم

تنها

در آستانه فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین

و یأس ساده و غمناک اسمان

و ناتوانی این دستهای سیمانی .

زمان گذشت

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

 ساعت چهار بار نواخت

امروز روز اول دی ماه است

من راز فصلها را میدانم

و حرف لحظه ها را میفهمم

نجات دهنده در گور خفته است

و خاک ، خاک پذیرنده

اشارتیست به آرامش

 

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

  

در کوچه باد میآمد

در کوچه باد میآمد

و من به جفت گیری گلها میاندیشم

به غنچه هایی با ساقهای لاغر کم خون

و این زمان خسته ی مسلول

.....

در آستانه فصلی سرد

در محفل عزای آینه ها

و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ

و این غروب بارور شده از دانش سکوت

چگونه می شود به آن کسی که میرود اینسان

صبور ،

سنگین ،

سرگردان .

فرمان ایست داد .

چگونه می شود به مرد گفت که او زنده نیست ، او هیچوقت

زنده نبوده است.

 

  

در کوچه باد میاید

کلاغهای منفرد انزوا

در باغهای پیر کسالت میچرخند

و نردبام

چه ارتفاع حقیری دارد .

 

آنها ساده لوحی یک قلب را

با خود به قصر قصه ها بردند

و اکنون دیگر

دیگر چگونه یک نفر به رقص بر خواهد خاست

و گیسوان کودکیش را

در آبهای جاری خواهد رخت

....

ای یار ، ای یگانه ترین یار

چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند .

انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یکروز آن پرنده ها

نمایان شدند

انگار از خطوط سبز تخیل بودند

آن برگ های تازه که در شهوت نسیم نفس میزدند

انگار

آن شعله های بنفش که در ذهن پاک پنجره ها میسوخت

چیزی بجز تصور معصومی از چراغ نبود .

,,,,,,,,,,

ستاره های عزیز

ستاره های مقوایی عزیز

وقتی در آسمان ، دروغ وزیدن میگیرد

دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه

آورد ؟

ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم میرسیم و آنگاه

خورشید بر تباهی اجاد ما قضاوت خواهد کرد .

 من سردم است

من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد

ای یار ای یگانه ترین یار " آن شراب مگر چند ساله بود ؟ "

نگاه کن که در اینجا

زمان چه وزنی دارد

و ماهیان چگونه گوشت های مرا میجوند

چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه میداری ؟

  ..............

من عریانم ، عریانم ، عریانم

مثل سکوت های میان کلام های محبت عریانم

و زخم های من همه از عشق است

از عشق ، عشق ، عشق .

 

آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کاشت ؟

و شمعدانی ها را

در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت ؟

آیا دوباره روی لیوان ها خواهم رقصید ؟

آیا دوباره زنگ در مرا بسوی انتظار صدا خواهد برد ؟

آیا تو

هرگز آن چهار لاله ی آبی را

بوییده ای ؟

 

پس آفتاب سرانجام

در یک زمان واحد

بر هر دو قطب ناامید نتابید .

تو از طنین کاشی آبی تهی شدی .

 

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد....

 

/ 10 نظر / 31 بازدید
مریم جون

من فكر مي كنم هرگز نبوده قلب من اين گونه گرم و سرخ: احساس مي كنم در بدترين دقايق اين شام مرگزاي چندين هزار چشمه خورشيد در دلم مي جوشد از يقين؛ احساس مي كنم در هر كنار و گوشه اين شوره زار ياس چندين هزار جنگل شاداب ناگهان مي رويد از زمين. *** آه اي يقين گمشده، اي ماهي گريز در بركه هاي آينه لغزيده تو به تو! من آبگير صافيم، اينك! به سحر عشق؛ از بركه هاي آينه راهي به من بجو! *** من فكر مي كنم هرگز نبوده دست من اين سان بزرگ و شاد: احساس مي كنم در چشم من به آبشر اشك سرخگون خورشيد بي غروب سرودي كشد نفس؛ احساس مي كنم در هر رگم به تپش قلب من كنون بيدار باش قافله ئي مي زند جرس. *** آمد شبي برهنه ام از در چو روح آب در سينه اش دو ماهي و در دستش آينه گيسوي خيس او خزه بو، چون خزه به هم. من بانگ بر گشيدم از آستان ياس: (( - آه اي يقين يافته، بازت نمي نهم! )) bosssssssssssssssssssss

محمد

سلام باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتماست باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظماست این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله درهماست گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است

پریا

وای چه غمگین عکس جالب وقشنگی بود ولی یه کمی غمگین موفق باشی[گل]

سعید(گیلان استان زیبای من)

سلام این آپت با قبل فرق داشت چرا؟ فردا 11 آذر یاد آور رشادتها و از خودگذشتگیهای دلاور مرد خطه سر سبز گیلان یعنی میرزا کوچک خان می باشد. بدین مناسبت جهت اطلاع بیشتر شما دوستان مطالبی تهیه نموده و ..... بهم سر بزن

مریم

enghade delam barash tang shode..hazeram hame chizamo bedam ta yebar dige bebinamesh..delam vase bachegiam tang shode..ras migi..ghose khordan dardio dava nemikone..vali kash khoda dige kasio azam nagire..dige taghat nadaram..

پریناز

سلام.آپم... بدو بیا..دلم برات یه ذره شده...[

سعید(گیلان استان زیبای من)

سلام محرم می آید؛ مثل پرنده ای غریب، از التهاب خاکستری آسمان. ماهی که خاک و خون، آتش و عطش و مشک و تیر، رازهای سر به مهر آنند. ماهی که هفتاد و دو آیه ی سرخ، بر صحیفه ی دل ها نازل شد و هفتاد و دو کهکشان، در مدار هستی قرار گرفت.... آپم

آریا

درود بر شما وبلاگ زیبایی دارید شما دعوتید دعوت به وبلاگ بنده با حضور گرم خود و نظر سبز بنده را مفتخر بفرمایید بی صبرانه منتظرم.