همه ی من

 

i'm so tired of being here
من از بودن در اینجا خیلی خسته ام

suppressed by all of my childish fears
توسط ترس های کودکانه ای سرکوب شدم

and you have to leave
و اگر تو بخواهی من را ترک کنی

i wish that you woul just leave
آرزو می کنم که واقعاً من را ترک کنی (چه جسم چه یاد)

because your presence still lingers here
زیرا وجود تو اینجا پرسه می زند

and it wont leave me alone
 نمی خواهم من را در زندگی تنها بگذاری

these wounds wont seem to heal
این زخمها نمی خواهند التیام پیدا کنند

this pain is just too real
این عذاب واقعی به نظر می رسد





there's just too much that time cannot erase
چیزهای زیادی وجود دارد که گذشت زمان نمی تواند آنها را از بین ببرد

when you cried i'd wipe away all of your tears
وقتی تو گریه می کنی من تمام اشکهای تو را پاک می کنم

when you'd scream i'd fight away all of your fears
وقتی تو فریاد می زنی من با تمام ترس های تو می جنگم

and i've held your hand through all of these years
و من در تمام این سال ها می خواستم در آغوش تو باشم

but you still have    all of me
اما تو آرام آرام همه وجود من شدی

you used to captivate me
تو مرا اسیر کرده بودی

bye your resonating light
با درخشندگیه خود

but now i'm bound by the life you left behind
اما حالا من وابسته به زندگی هستم که تو پشتش را خالی کرده ای

...

 

your face it haunts my once pleasant dreams
چهره ی تو ناگهان به صورت رویا های خوشایندی برای من تداعی می شود

your voice it chased away all the sanity in me
صدای تو تمام هوش و حواس را از من می گیرد

these wounds wont seem to heal
این زخمها نمی خواهند التیام پیدا کنند


this pain is just too real
این عذاب واقعی به نظر می رسد


i've tried so hard to tell myself that you're gone
من خیلی سختی کشیدم تا به خودم بگویم تو را از دست داده ام...

and though you're still with me
فکر می کردم تو همیشه با من هستی

i've been alone all along
من در تمام این مدت تنها بوده ام


...

 

 all of me
 همه ی وجود من

 

 

/ 2 نظر / 16 بازدید
پریا

چی شده اسم وبلاگتو عوض کردی یعنی اینقدر دلت گرفته دیگه رسم زمونه[ناراحت]

رویای سبز

چرا تاریک شدی؟ چرا اینجوری ؟[متفکر] عاشق شدی؟ [نیشخند]