نور بیشتر، آبادتر! ... آلودگی نوری...

 متاسفانه این طرز فکر عقب افتاده و به نوعی خودخواهانه مدتی است در ایران هم رایج شده. به خصوص این‌که استفاده زیاد از برق برای بسیاری هزینه سنگینی ندارد و به رخ‌نمایی نورانی بودن یا به احساس امنیت حاصل از روزشدن محیط طبیعی شب می‌ارزد
روستاهای کوچک به اندازه یک شهر نورانی می‌شوند تا در مقابل هم قد علم کنند، به خصوص وقتی که جاذبه‌ای گردشگری در آنها معرفی شود یا جمعیت آنجا به حدی برسد که با کمی نمادهای شهری، مثل نورهای خیره‌کننده و نابودکننده آرامش و طبیعت شب، بتوان آن روستا را به شهر تغییر داد. ویلایی تفریحی که به‌جز چند روز سال که میزبان توانگرانی است که در هر ییلاق یک خانه ساخته‌‌اند، در طول سال خالی از سکنه با چراغ‌های روشن و بی‌علت خودنمایی می‌کند، که شاید همه به یادشان باشد که این خانه فلان توانگر است و در طبیعت شب هیچ چیزی به‌جز نور خیره‌کننده آنجا را نبینند. یک بقالی کوچک در شهر آن قدر سردر خود را نورانی می‌کند که زیر آن احساس می‌کنید ساعت 12 ظهر است. پمپ بنزینی کوچک یا حتی یک رستوران میان‌راهی آن قدر مملو از نورافکن‌های شدید می‌شود که از کیلومترها دورتر نور آن به چشم آید و مشتری را جذب کند بی‌خبر از آن‌که خیرگی حاصل از نور آن در چشم راننده می‌تواند سبب حادثه و حتی مرگ یک یا چند انسان شود. آیا نورافشانان در مقابل چنین احتمالی احساس مسئولیت می‌کنند؟
مشکل آلودگی نوری مسئله جدیدی نیست اما در سال‌های اخیر رشد بی سابقه‌ای در ایران داشته است. تبعات آن فقط به حادثه‌های احتمالی و از دست رفتن آرامش شب ختم نمی‌شود. بخش دیگر آسمانی است که بالای سر از دست می‌رود. آسمان‌شب بخشی از طبیعت است و همان‌قدر که ساخته‌شدن یک برج درست مقابل دید دریا یا یک کوه زیبا از پنجره شما آزار‌دهنده است، برای آنهایی که این بخش از طبیعت را می‌شناسند تابیدن نورهای اضافه به آسمان همان‌قدر دل‌آزار است. انسان هزاران سال با این بخش از طبیعت اخت بوده است. هنوز تعدادی هستند که در شب‌های تابستان در حیاط و ایوان خانه روستایی خود با رواندازی از ستاره‌ها می‌خوابند یا آنهایی که تهران سی‌چهل سال پیش را به یاد ما می‌آورند که چطور تک شهاب‌ها را از بام خانه می‌شمردند و با فکری آرام به خواب می‌رفتند. از دست رفتن طبیعت فقط نابودی یک منظره نیست، نابودی آرامش زندگی است. برخی از ما در زندگی روزمره سیاره زمین یا حتی شهر و کشور خودمان را دریایی بی‌انتها تصور می‌کنیم که خراب‌کاری‌ها را می‌شورد و می‌برد. کیسه پلاستیک یا بطری را که در طبیعت پرت می‌کنیم احتمالا باد یا موج آب با خود می‌برد. اما کجا می‌برد؟ آیا این‌که فقط از مقابل چشم شما دورکند کافی است؟ آیا اگر روستای بالایی زباله‌های خود در دره پایینی بریزند چون آن‌ها را دیگر در محیط خود نمی‌بینند کافی است؟ به مرور بر سر روستای پایین دره چه می‌آید. آیا چون زمین سیاره بزرگی است بریدن چند درخت، روشن‌کردن صد نورافکن بی‌مصرف، و نابودشدن چند دریاچه بی‌اهمیت است؟ این تفکر شاید در جامعه‌ای قبیله‌ای با جمعیت‌های چند صدنفره برای زمین بی‌خطر بوده ‌است اما حالا که هفت میلیاردنفر هستیم چطور؟
اشتباهات و خواسته‌های افسارگریخته انسان طبیعت را عاجز کرده. ظاهرا بخشی از جامعه بشری با فرهنگی تازه به دوران‌رسیده نمی‌دانند چطور از امکانات علم و فناوری قرن بیست و یکم بهره ببرند بدون آنکه خانه خود را به ویرانه تبدیل کنند. فقط تا حدود یک قرن پیش موجودات روی زمین نسل در نسل در شب‌های طبیعی زندگی می‌کردند. حالا موجودات شبگرد در محیط زندگی خود باید به خورشید‌‌های تازه‌ای ‌عادت‌کنند که انسان ساخته است. نورهای شدید مسیر پرندگان مهاجر را به بیراهه تغییر می‌دهد یا سبب مرگ انبوه بچه لاک پشت‌هایی می‌شود که پس از تولد به جای اقیانوس به سوی نور هتل‌های کنار دریا کشیده می‌شوند.
ما شب را طوری روشن کرده ایم که انگار سرزمینی بوده خالی از سکنه، و چه دروغی بزرگ‌تر از این. تنها در بین پستانداران، تعداد گونه های شب‌رو شگفت آور است. نور، نیروی بیولوژیک قدرت‌مندی است و روی بسیاری از گونه ها مانند مغناطیس عمل می کند. این نتیجه تحقیقی است که محققانی مثل تراویس لانگ‌گور و کاترین ریچ (موسسان گروه «سرزمین های وحش شهری» در لوس آنجلس) به آن رسیده اند.

دانش‌مندان معتقدند این اثر آن قدر قوی است که دیده شده پرنده های آوازه‌خوان و پرنده های دریایی در دام نورافکن های روی زمین و یا نورهای حاصل از شعله های گاز سکوهای نفتی دریا بیافتند و هزاران هزار از آن‌ها آن قدر به دور این نورهای مصنوعی مزاحم بچرخند که سقوط کنند. پرنده های مهاجر در شب به ساختمان های بلند پرنور می خورند. مخصوصا پرنده های جوان در اولین کوچ شان خیلی اذیت می شوند.
ما آدم‌ها کمتر از قورباغه های حاشیه بزرگ‌راه ها از آلودگی نوری لطمه نمی‌بینیم. با زندگی کردن در روشنایی دست‌ساز خودمان از میراث تکاملی و فرهنگی‌مان - یعنی نور ستارگان و ریتم شب و روز - محروم شده ایم. آلودگی نوری باعث شده که یادمان برود جای‌گاه واقعی مان در جهان کجاست و مقیاس وجودی‌مان را فراموش کرده ایم. مقیاسی که در عمق شبی تاریک می توانستیم با دیدن ابعاد کهکشان راه شیری - همان لبه جهانی که بالای سرمان کمان زده - درکی از آن به دست آوریم

/ 2 نظر / 11 بازدید
مهدی

منظورت چیه تو کوچه و خیابون های تاریک قدم زدن یا اینکه نور فقط تو شهرها بمونه دور از روستا متنت بوی صرفه جویی و درست مصرف کردن نمی داد.

مهدی

اوکی. تو کوچه های نیمه تاریک (نیمه روشن از دید نیمه پر لیوان) با خطوط نوری نازک و نزدیک به سطح زمین[نیشخند]